تبليغاتX
به نام آشناترین آشنایان

به نام آشناترین آشنایان

پرستو های افغان در غربت

جمعه تولد وبلاگ بهترین داداش دنیاست

از همین جا تولدش  را بهش تبریک میگم و امیدوارم همیشه موفق باشه و به همه آرزوهاش

برسه و در کنار خانوادش شاد باشه

هیچ کس به خوبی داداش من نداره لنگه نداره به خدا داداشم خیلی خوبه

تولد تولد تولد مبارک

 

جوانان ( برادر گلم آقای داکتر رحمانی)

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 16:25  توسط پرستو های آشنا  | 

 

خدایا!

مگذاردعاکنم

که مراازدشواری هاوخطرهای زندگی

مصون داری

بلکه دعاکنم تادررویارویی باآنها

بی باک وشجاع باشم.

مگذارازتوبخواهم

دردمراتسکین دهی

بلکه توان چیرگی برآن رابه من ببخشی.


خدایم!

متبرکم کن

تا یگانه درسی راکه نیازمندش هستم بیاموزم:

اتکای کامل به تو.

خدایم!

دیری ست ازتوجدامانده ام

مرابه خانه بازگردان!


خدایا!

به توعشق می ورزم

بیشتر وبیشتربه توعشق می ورزم.

تورابیش ازهرچیزدیگری دراین دنیا

دوست می دارم.

چنان به توعشق می ورزم که

سرمست وبی خودمی شوم.

خدایم!

مراعشق پاک وخلوص وعبودیت عطا کن.

متبرکم کن تادنیاباتمامی

غم هاوخوشی هایش زشتی هاوزیبایی هایش

مرانفریبد.


خدایا !

بگذار

در چرخه ای که دوباره می چرخد چرخ زندگی هامان بچرخد

و هیچ جوانی حسرتخوار زندگی دیگری نباشد

و هیچ کودکی در اندوه شیرینی یک گیلاس ننشیند

و هیچ پیری آزرده موهای سپیدش نشود

خدایا !

شبت قرارگاه دلهای عاشق است

نه جای امن دزدان و بدکاران

به ماه فرمان ده تا نورش را بالا پوش بندگانت کند

نه شبچراغ بد اندیشان روزگار

خدایا !

دلهایمان را چنان وسعت ده که خانه همه بندگانت شود

و حقارت را از ما بران تا برای مشتی برنج و قرصی نان بر هم تیغ نکشیم

و دشنام نگوییم و برادرانمان را دشمن نخوانیم

نگذار خاطره دیروزهای پر از تو را فراموش کنیم

و دل خوش باشیم به امروز پر کینه

و شرمسار فردایمان باشم

خدایا !

بگذار

در این روزها که می آید نیت کنیم

که در خانه هر مسلمانی

سلامتی باشد

شور باشد

شعر باشد

ساز باشد

و عشق

عشق نیز باشد .

خدایا !

خودت به فریادمان برس !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 15:27  توسط پرستو های آشنا  | 

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

 

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

 

 

 

خشم لبريز از مهرباني:

 

مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.

 

 قدرت مندي و جديت:

 

به همان اندازه که مهرباني و لطافت مادر قابل ستايش است، قدرت مندي و استواري او در راه تربيت صحيح کودک نيز قابل تحسين، و شايسته ستايش است. مادر فهميده و دانا، با جديت از مشاجره با کودک و يا کوتاه آمدن در مورد خواست هاي نا به جاي او دوري مي کند و با قدرت مندي، راه او را بر خطا مي بندد و اين، بهترين راه براي حفظ سلامت جسمي و روحي کودکي است که نه خوب و بد را مي شناسد و نه مي تواند بفهمد و بشناسد.

 

 گام به گام رو به سعادت:

 

مادر مسلمان، در کنار همه محبت هاي مادرانه و عاطفه بي پاياني که خداوند به او بخشيده، چون راهنمايي است که کودک را از همان ابتدا با اصول اسلامي آشنا مي کند. او با نقل داستان هاي واقعي يا تخيلي، تذکر گام به گام و بيان کودکانه از واقعيت ها و بايدها و نبايدها، کودک را با رفتاري مطلوب و اسلامي پرورش مي دهد، آن گونه که اين رفتارها از همان آغاز کودکي در وجود کودک برجسته مي شود. چنين مادراني که راه سعادت را بر روي فرزندان خود مي گشايند، شايسته تحسين و پاداش الهي هستند.

 

 عظمت مقام مادر:

 

در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخودار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: «يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است که مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه هايت باش؛ زيرا که بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد».

 

 تعالي انديشه در مادر:

 

حساسيت مقام زن و دشواري وظايف او، و سنگيني اموري که در خلقت بر عهده او نهاده شده، بسيار دشوار و در عين حال ظريف و دقيق است. توجه مادران به اين وظايف حساس، باعث سلامت جامعه بشري است. استاد جواد آملي در اين باره چنين مي نويسد: «اگر مادري بداند که انديشه هاي او در کودک اثر مي گذارد، انديشه ها و بينش هاي خود را تعالي بيشتري مي بخشد، وظيفه مادري تنها اين نيست که با وضو بچه را شير بدهد و (يا هنگام شير دادن) «بسم الله» بگويد که اينها امور ظاهري و عبادت هاي ظاهري است؛ بلکه دين مي فرمايد: مواظب انديشه هاي خودت نيز باش».

 

 تجليل ويژه از مادر:

 

خداوند در جاي جاي قرآن کريم، به تکريم و احترام پدر و مادر و احسان به آنها سفارش و در مواردي، احسان به والدين را در کنار عبادت حق ذکر مي کند. ولي با همه اين توصيه ها، در جايي که از زحمات آن دو ياد مي کند، تنها از دشواري هايي که مادر تحمل کرده نام مي برد و مي فرمايد:« ما انسان را سفارش کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، (خاصه مادر) زيرا مادرش (بار وجود) او را به سختي حمل کرده و به سختي فرو نهاده است.» بله آن جا که سخن از سختي ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بيان مي دارد تا بلنداي حق او بر فرزند، آشکار گردد.

 

 

 بلنداي مقام مادري:

 

استاد جوادي آملي درباره توجه و اهتمام زنان به امور خانواده و وظيفه حساس مادران مي فرمايد: «مبادا  ارزش هاي مادي و عادي، مقام والاي مادري را به دست نسيان بسپارد و آن را کمتر از سمت هاي ديگر وانمود کند و خانه داري و مديريت داخلي خانواده که رکن اصيل جامعه اسلامي است، کم رنگ گردد».

 

 

 منزلت رفيع مادر:

 

حساسيت وظايف مادر به قدري والا و دقيق است که توجه يا عدم توجه به آن، تأثير آشکار و عميقي بر آينده کودک و جامعه مي گذارد. در حقيقت، مقام مادري پستي کليدي در جامعه است.

 

استاد جوادي آملي در مورد مقام مادر مي فرمايد: «نه اعضاي خانواده مجازند مقام شامخ مادري را تنزل دهند، نه افراد جامعه مي توانند منزلت رفيع مديريت داخلي خانه را سبک تلقي کنند، نه نظام حکومتي و سيستم اداره جامعه حق دارد از بهاي لازم آن غفلت يا تغافل کند، و نه خود زنان مأذونند که از شناخت چنين جايگاه رفيعي جاهل بوده و يا تجاهل نمايند.»

 

 دعا براي والدين:

 

خداي متعال در کتاب آسماني اش، قرآن کريم، در چهار مورد احسان و اکرام والدين را بلافاصله بعد از توحيد و عبادت خود ذکر کرده که اين نشان دهنده تأکيد بر وجوب احترام و احسان به والدين و بزرگ داشت مقام آنان است. افزون بر اين، در موارد چندي نيز مؤمنان را به دعا در حق والدين و طلب آمرزش براي آنان توصيه کرده است. ما نيز در اين روز بزرگداشت مقام مادر، دست به  دعا بر مي داريم و از خداي يگانه براي همه مادران مهربان برکت، رحمت و عزت مي طلبيم.

 

 

 گاه نيازمندي:

 

مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم. 

دوستت دارم مادرم

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 13:8  توسط پرستو های آشنا  | 

زندگی فانوسی است لب دريای خيال آويزان-ميتوان آن را ديد؛نه بيش-روشن است اما به اندازه خويش!!!

 

زندگی زندانی است که در آن بيش از زندانی؛ زندانبان دارد!!

 

زندگی حس غريبی است که يک مرغ مهاجر دارد!!

 

زندگی دين بزرگی است که بر گردن ماست!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 10:48  توسط پرستو های آشنا  | 

خستگی

خسته ام من خسته از دنيا و اين تکرار او

نمی بينم در اين گلها دگر من رنگ و بو

تمام خاکيان غرقند در دورويی و دورنگی

نداردکس نشان از عشق و زيبايی،قشنگی

کسی در دل ندارد ياد ياران

ندارد شهر ما ديگر صفای روز باران

چرا ديگر کسی از دوستی ها نمی گويد

چرا کسی ديگر گلهای خوشبو را نمی بويد

خسته ام من خسته از اين ظلم عالم سوز

روزهايم سخت و دشوار،شبهايم تو گويی بدتر از روز

چرا دنيا محل ظلم و جور است

چرا نتوان در ظلم و ستم بست

چرا بايد بجای خوبی و نور

بجای عشق دوستی و شور

سخن از ظلم باشد مرگ باشد

چرا باريدن نم نم باران بجايش بارش مرگ آور تگرگ باشد

بياييد ای خاکيان آسمانی

بجنگيم باظلم وجور آشکارا و نهانی

بياييد با هم با دستهای هم

بر اين زخمهای کهنه بگذاريم مرحم

 


+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 10:42  توسط پرستو های آشنا  | 

کاش اين يه جمله هيچ موقع

از يادمون نره....

ادمی چه بد باشه چه خوب باشه

مسافره......

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 10:38  توسط پرستو های آشنا  | 

خدايا عاشقان را با غــم عشق آشنا كن


خدايا عاشقان را با غــم عشق آشنا كن
ز غم هاي دگر غير از غــم عشقت رهــا كن
تو خود گفتي كه در قلب شكسته خانــه داري
شكستــــه قلب من جانا به عهد خود وفــــا كن
خدايــــــــا بي پناهـــم ، ز تو جـز تــــو نخواهــم
اگــر عشقت گناه است ، ببين غــــرق گناهـم
دو دست دعا فرا برده ام به سوي آسمان ها
كه تا پركشم به بال غمت رها دركهكشانها

چـو نيلوفــــر عاشقانـــه چنان مي پيچــــم به پاي تو

كه سـر تــا پــا بشكفــد گل ز هـــر بنــدم در هــــواي تــو
به دست يـــاري اگر كه نگيري تو دست دلم را دگر كه بگيـرد
به آه و زاري اگر كه نپذيـــري شكست دلــــم را دگــر كه پذيـــرد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 0:48  توسط پرستو های آشنا  | 

این چند نوشته تقدیم به مقام والای مادر

عطر مادر
مزه ی نان و پنیر مادر
همچنان در دهانم جاری است
بوی سجاده ی او
جامه ی هشیاری است
عطر مادر از اذان صبح بود
باده را از ملکوت می آورد
آری او بود که میکرد بیدار
من و خورشید و پدر را از خواب
بوسه ی مهر و شکوه مادر
همچنان بر گونه هایم باقی است
آن غرور زیبا
خالی از بیماری است
و .........................
 

 http://www.jawanan.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 0:38  توسط پرستو های آشنا  | 

درد عشق



دردی در سينه ام دارم كه مپرس

درد عشقی در جان دارم كه مپرس ، راه دشواری در پيش دارم كه نگو

دلم از دوری تو به درد آمده ، درد قلبم در اين زندگی به جانم آمده

درد دوری تو ، و درد..........

عزيزم بيا ، بيا در كنارم تا لا اقل ديگر اين درد دوری در سينه ام نباشد

خودم درد دارم ، پس اين درد دوری را ديگر در قلب من نگذار بماند

دردی در سينه ام دارم كه مرا پريشان ميكند

با وجود اينكه قلبم به دور از عشق پر از درد است ولی باز من با تو می مانم

با تو می مانم با همين قلب پر از درد

با تو می مانم كه بگويم دوستت دارم ، تا ابد و تا جايی كه جان داشته باشم

درد عشقی دارم كه نگو ، ساز غمگينی می شنوم كه مپرس

راه زندگی را تنها به اميد تو ميپيمايم! راه زندگی را تنها به اميد رسيدن به تو ادامه ميدهم

بيا ای كسی كه درد عشق را در قلب من گذاشتی ، بيا ای كسی كه مرا به عزای لحظه هايم

نشاندی ، بيا و با حضورت در كنارم قلبم را آرامتر كن ، قلب پر از درد مرا با حضورت شفا

بده

تو دوای درد منی ، تو اميد زندگی منی

ای كه تو آتش عشق را در وجود من شعله ور كردی ، بيا و اين آتش سوزان عشق را با

حضورت در كنارم خاموش كن ، بيا و با خود باران عشق را در اين قلب پر از درد من نازل

كن! بيا و باران عشق را بر روی كوير تشنه و خشك و پر از درد قلبم نازل كن تا قلبم دريايی

شود كه هر قطره از آب آن دريا پر از محبت و عشق تو باشد

درد نهفته ای در قلبم دارم كه نمی گويم ، تو ديگر اين درد مرا تبديل به سرطان عشق نكن

صداقت ، يكرنگی ، يكدلی ، عشق ، محبت در قلبم دارم ! اما قلب من با دردی كه دارد اين

احساست عاشقی را نيز به درد آورده است

با حضور تو در قلبم اين احساسات پاك را آرام كن و اميدوارم كن به زندگی

درد عشق درمانی ندارد ، درد عشق آرامی ندارد ، درد عشق راه چاره ای ندارد اينك تو بيا و

مرا آرام كن ، تو كه دوای هر درد بی درمان منی عزيزم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 18:7  توسط پرستو های آشنا  | 

روزت مبارک مهربانترینم

مادر که با ارزش ترین هدیه خداست،

امروز می خواهم از او بنویسم:از مادر که با ارزش ترین هدیه خداست،

مادر امروز روز توست ،هر روز باید روز تو باشد و این از بی معرفتی ماست که


فقط سالی یک روز این گونه به یاد تو هستیم،

تویی که هر روز به یاد مایی و تویی که روز و شب ها را به پای ما ریختی و سوختی و ساختی تا ما  را بسازی ،

مادر می دانم که دل نگرانم هستی و دوست دارم بدانی که می دانم هنوز که هنوز است دلشوره من را داری...

مادر امروز روز توست و من امروز بیش از هر روز به یاد می آورم روزهای بی قراری ام را که بی قرارم بودی و روزهای دوری ام که دل توی دلت نبود...

مادر امروز از راه دور سلامی دوباره می دهم به تو که بی مضایقه خوب بودی و هستی و می مانی...

آرزو می کنم برای همه مادران دنیا که صد و بیست سال


زنده باشند و تو هم باشی،پدر باشد تا ما هم باشیم و با هم باشیم ...

چه دور،چه نزدیک ،مهم نیست ،

مهم این است که تو مادری و هرگز ما را از خود جدا  نمی دانی.
روزت مبارک مهربانترینم

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 18:12  توسط پرستو های آشنا  | 

به نام وجودی که تمام وجود اوست

 

مــــــــــــادر

 

شروع میکنم برگ دیگری از برگهای زندگی را این بار شروع میکنم

 

با نام مقدس مادر هر چند وجودمو را بکار می گیرم ولی نمی توانم به تصویر کشم

    مادر کیست؟

    مادر مهر است محبت است مادر ایثار است

 مادر از خود گذشتن است

 مادر وفای به عهد است مادر تمام وجود است

 

مادر فداکار است مادر مهربانست مادر ماندن است مادر عزیز است

 

مادر امید است مادر زند گیست مادر سر چشمه زلال پاکی هست مادر ….

 

ایا این کلمه میتواند معنی مادر را رقم بزند نه هرگز مادر 

 

 نمیشود توصیف کرد اصلا قلم جرات ندارد که شروع کند

 

مادر راکاغذ نمیتواند در خود جرات نگه داشتن اسم مادر را داشته باشد

 

 مادر را توصیف کنید بروید سراغ گل یاس یروید سراغ مادر مادری

 

که تمام دنیا شرمند اوست مفهوم خلقت هست مادری

 

 که چون محمد بزرگش کرد مادری

 

که تمام دنیا تا اخر زمان اسمش را خواهد داشت مادری

 

که اسمش زینت عالم هستیست مادری که مرضیه هست مادری

 

که کوثر را معنی بخشید مادری که …….

 

فرزندانی چون حسن و حسین ارزش مادر را بیان میکنند

 

مادر دوست دارم

 

 با تو بمانم با تو زندگی کنم و با تو بمیرم مادر تو در قلب تمام فرندان هستی 

 

 و زمزمه های مادر را دوست داشتم دارم در دلت بدم غم های تو مال من

 

و میگویم مادر و پدر عزیز همیشه با من بمان و در قلب ما باش

 

 حتی اگر در بهشت باشید

 

در وجود ما خواهید بود

 

واینکه با تمام وجود بگو دوست دارم مادر

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 18:5  توسط پرستو های آشنا  | 

فرمان خدا

خدا فرمان داده

خدا فرمان داده که جز او چیزی را نپرستید و  با پدر و مادر نیکی کنید  اگر یکی از پدر و مادر

و یا هر دو به پیری رسیدند پس هرگز با کمترین کلمه‌ای که رنجیده خاطر شوند

آنان را میازار و از خود مران و ناراحت مکن و  همیشه با مهربانی و ادب با آن‌ها صحبت کن

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 17:57  توسط پرستو های آشنا  | 

مادر مادر مادر مادر مادر مادر مادر مادر مادر مادر

، لطفا نام فرشته ام را به من بگو

کودکی که آماده تولد بود ، نزد خدا رفت و از او پرسید :

« می گویند که شما مرا به زمین می فرستید ؛ اما من به این کوچکی و بدون
هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم ؟!»

خداوند پاسخ داد :
« از میان تعداد بسیاری از فرشتگان ، من یکی را برای تو در نظر گرفته
ام او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد »


اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه !!

« اما اینجا در بهشت ، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و
اینها برای شادی من
کافی هستند . »

خداوند لبخند زد :
« فرشته تو برایت آواز خواهد خواند ، و هر روز به تو لبخند خواهد زد .
تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.»

کودک ادامه داد :
« من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی
دانم ؟»


خداوند او را نوازش کرد و گفت :
« فرشته تو ، زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی
در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که
چگونه صحبت کنی »


کودک با ناراحتی گفت :
« وقتی می خواهم با شما صحبت کنم ، چه کنم ؟»

اما خدا برای این سوال او هم پاسخ داشت :
« فرشته ات دستهایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد
که چگونه دعا کنی
»
کودک سرش را برگرداند و پرسید :
« شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می کنند . چه کسی از من
محافظت خواهد کرد ؟»

فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد ، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود


کودک با نگرانی ادامه داد :
« اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ، ناراحت
خواهم بود»

خداوند لبخند زد و گفت :
« فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت
نزد کن را خواهد آموخت ؛ گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود »

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدایی از زمین شنیده می شد . کودک می
دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند .

او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید :
‌« خدایا ! اگر من باید همین حالا بروم ، لطفا نام فرشته ام را به من
بگویید »

خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد :
‌« نام فرشته ات اهمیتی ندارد . به راحتی می توانی او را مــــــادر صدا کنی .»

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 17:48  توسط پرستو های آشنا  | 

نقل شده است: هنگامى كه شيطان به خداوند گفت من از چهار طرف (جلو، دشت، راست و چپ) انسان را گرفتار و گمراه مى‏كنم، فرشتگان پرسيدند: شيطان از چهار سمت بر انسان مسلط است، پس چگونه انسان نجات مى‏يابد؟ خداوند فرمود: راه بالا و پايين باز است؛ راه بالا نيايش و راه پايين سجده و بر خاك افتادن است. بنابراين، كسى كه دستى به سوى خدا بلند كند يا سرى بر آستان او بسايد، مى‏تواند شيطان را طرد كند
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 17:39  توسط پرستو های آشنا  | 

جنت روی زمین و باغ رضوان مادر است

      جنت روی زمین و باغ رضوان مادر است

بهشت زیر پای مادر است

شعر آهنگ دل است و نغمّه روح بشر

مـــــــــــــــــــــــــــادر

جنت روی زمین و باغ رضوان مادر است
كفر میگویم اگر چه، دین و ایمان مادر است
آنكه پیدا شد محمداز وجودش در قریش
وآنكه شاهان پرورانیده به دامان مادر است
آنكه ایزد داد جنت زیر پای او قرار
وآنكه نامش هست والا نزد یزدان مادر است
آنكه لالایی برایم شب به بستر میسرود
روز و شب میكرد با من آنكه یكسان مادر است
ای بلا و آفت گردون مگر نشناختی
آن زنی را كه دعایم كرد از جان مادر است
آنكه توفان حوادث ساختش از من جدا
وآنكه ابر دیده ام را ساخت گریان مادر است
آنكه تیمار من اندر روز و شب بد سالهاست
روز و شب هستم برایش زار و نالان مادر است
آنكه جانم را برای لحظه ای از عمر او
صد اگر میداشتم، میدادم آسان مادر است
سر چه باشد خاك پایش را برابر میكنم
توتیا خاك مزارش بر دو چشمان مادر است
آنكه با چشم پر از اشك است باقی، “ شاكر” است
وآنكه چشمش بست با قلب پر ارمان مادر است

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 17:37  توسط پرستو های آشنا  | 

دعای خیر مادرم . همیشه حافظ منه

دعای خیر مادرم . همیشه حافظ منه

هر جا میرم دور و برم یا روبرو . پشت سرم
صدای پاشو میشنوم
صدای پاشو میشنوم
صدای پای مادرم
صدای پای مادرم
هنوز مواظب منه . فکر نوازش منه
دعای خیر مادرم . همیشه حافظ منه
دعای خیر مادرم . همیشه حافظ منه
ای مادرم . ای مادرم . قدر خدا دوستت دارم
هر جا میرم تو با منی . گریه نکن پشت سرم
ای مادرم . ای مادرم . قدر خدا دوستت دارم
هر جا میرم تو با منی . گریه نکن پشت سرم
اون وقتا که بابا نبود . کسی به فکر ما نبود
تو آسمون خونمون . چیزی به جز ابرا نبود
فقط یه آغوش تو بود . برای گریه های من
خستگی رو دوش تو بود . هر شب و روز برای من
ای مادرم . ای مادرم . قدر خدا دوستت دارم
هر جا میرم تو با منی . گریه نکن پشت سرم
ای مادرم . ای مادرم . قدر خدا دوستت دارم
هر جا میرم تو با منی . گریه نکن پشت سرم
مادر خوب و نازنین . تنگ دلم . بیا ببین
دلواپس حال توام . ای بهترین روی زمین
در حسرت دیدارتم . حتی برای یک نفس
ای مادرم با یاد تو . من زنده ام در این قفس
من زنده ام در این قفس...
ای مادرم . ای مادرم . قدر خدا دوستت دارم
هر جا میرم تو با منی . گریه نکن پشت سرم
ای مادرم . ای مادرم . قدر خدا دوستت دارم
هر جا میرم تو با منی . گریه نکن پشت سرم

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 17:34  توسط پرستو های آشنا  |