تبليغاتX
به نام آشناترین آشنایان

به نام آشناترین آشنایان

پرستو های افغان در غربت

خستگی

خسته ام من خسته از دنيا و اين تکرار او

نمی بينم در اين گلها دگر من رنگ و بو

تمام خاکيان غرقند در دورويی و دورنگی

نداردکس نشان از عشق و زيبايی،قشنگی

کسی در دل ندارد ياد ياران

ندارد شهر ما ديگر صفای روز باران

چرا ديگر کسی از دوستی ها نمی گويد

چرا کسی ديگر گلهای خوشبو را نمی بويد

خسته ام من خسته از اين ظلم عالم سوز

روزهايم سخت و دشوار،شبهايم تو گويی بدتر از روز

چرا دنيا محل ظلم و جور است

چرا نتوان در ظلم و ستم بست

چرا بايد بجای خوبی و نور

بجای عشق دوستی و شور

سخن از ظلم باشد مرگ باشد

چرا باريدن نم نم باران بجايش بارش مرگ آور تگرگ باشد

بياييد ای خاکيان آسمانی

بجنگيم باظلم وجور آشکارا و نهانی

بياييد با هم با دستهای هم

بر اين زخمهای کهنه بگذاريم مرحم

 


+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 10:42  توسط پرستو های آشنا  | 

کاش اين يه جمله هيچ موقع

از يادمون نره....

ادمی چه بد باشه چه خوب باشه

مسافره......

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 10:38  توسط پرستو های آشنا  | 

خدايا عاشقان را با غــم عشق آشنا كن


خدايا عاشقان را با غــم عشق آشنا كن
ز غم هاي دگر غير از غــم عشقت رهــا كن
تو خود گفتي كه در قلب شكسته خانــه داري
شكستــــه قلب من جانا به عهد خود وفــــا كن
خدايــــــــا بي پناهـــم ، ز تو جـز تــــو نخواهــم
اگــر عشقت گناه است ، ببين غــــرق گناهـم
دو دست دعا فرا برده ام به سوي آسمان ها
كه تا پركشم به بال غمت رها دركهكشانها

چـو نيلوفــــر عاشقانـــه چنان مي پيچــــم به پاي تو

كه سـر تــا پــا بشكفــد گل ز هـــر بنــدم در هــــواي تــو
به دست يـــاري اگر كه نگيري تو دست دلم را دگر كه بگيـرد
به آه و زاري اگر كه نپذيـــري شكست دلــــم را دگــر كه پذيـــرد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 0:48  توسط پرستو های آشنا  | 

جنت روی زمین و باغ رضوان مادر است

      جنت روی زمین و باغ رضوان مادر است

بهشت زیر پای مادر است

شعر آهنگ دل است و نغمّه روح بشر

مـــــــــــــــــــــــــــادر

جنت روی زمین و باغ رضوان مادر است
كفر میگویم اگر چه، دین و ایمان مادر است
آنكه پیدا شد محمداز وجودش در قریش
وآنكه شاهان پرورانیده به دامان مادر است
آنكه ایزد داد جنت زیر پای او قرار
وآنكه نامش هست والا نزد یزدان مادر است
آنكه لالایی برایم شب به بستر میسرود
روز و شب میكرد با من آنكه یكسان مادر است
ای بلا و آفت گردون مگر نشناختی
آن زنی را كه دعایم كرد از جان مادر است
آنكه توفان حوادث ساختش از من جدا
وآنكه ابر دیده ام را ساخت گریان مادر است
آنكه تیمار من اندر روز و شب بد سالهاست
روز و شب هستم برایش زار و نالان مادر است
آنكه جانم را برای لحظه ای از عمر او
صد اگر میداشتم، میدادم آسان مادر است
سر چه باشد خاك پایش را برابر میكنم
توتیا خاك مزارش بر دو چشمان مادر است
آنكه با چشم پر از اشك است باقی، “ شاكر” است
وآنكه چشمش بست با قلب پر ارمان مادر است

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 17:37  توسط پرستو های آشنا  | 

دعای خیر مادرم . همیشه حافظ منه

دعای خیر مادرم . همیشه حافظ منه

هر جا میرم دور و برم یا روبرو . پشت سرم
صدای پاشو میشنوم
صدای پاشو میشنوم
صدای پای مادرم
صدای پای مادرم
هنوز مواظب منه . فکر نوازش منه
دعای خیر مادرم . همیشه حافظ منه
دعای خیر مادرم . همیشه حافظ منه
ای مادرم . ای مادرم . قدر خدا دوستت دارم
هر جا میرم تو با منی . گریه نکن پشت سرم
ای مادرم . ای مادرم . قدر خدا دوستت دارم
هر جا میرم تو با منی . گریه نکن پشت سرم
اون وقتا که بابا نبود . کسی به فکر ما نبود
تو آسمون خونمون . چیزی به جز ابرا نبود
فقط یه آغوش تو بود . برای گریه های من
خستگی رو دوش تو بود . هر شب و روز برای من
ای مادرم . ای مادرم . قدر خدا دوستت دارم
هر جا میرم تو با منی . گریه نکن پشت سرم
ای مادرم . ای مادرم . قدر خدا دوستت دارم
هر جا میرم تو با منی . گریه نکن پشت سرم
مادر خوب و نازنین . تنگ دلم . بیا ببین
دلواپس حال توام . ای بهترین روی زمین
در حسرت دیدارتم . حتی برای یک نفس
ای مادرم با یاد تو . من زنده ام در این قفس
من زنده ام در این قفس...
ای مادرم . ای مادرم . قدر خدا دوستت دارم
هر جا میرم تو با منی . گریه نکن پشت سرم
ای مادرم . ای مادرم . قدر خدا دوستت دارم
هر جا میرم تو با منی . گریه نکن پشت سرم

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 17:34  توسط پرستو های آشنا  | 

وطن وطن وطن وطن وطن وطن وطن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 2:31  توسط پرستو های آشنا  | 

امشب از اون شبهاست که من،

دلم گرفت از آسمون، هم از زمين هم از زمون
تو زندگيم چقدر غمه، دلم گرفته از همه
اي روزگار لعنتي، تلخه بهت هر چي بگم
من به زمين و آسمون دست رفاقت نمي دم

امشب از اون شبهاست که من، دوباره ديوونه بشم
تو مستي و بي خبري اسير ميخونه بشم
امشب از اون شبهاست که من، دلم مي خواد داد بزنم
تو شهر اين غريبه ها دردم رو فرياد بزنم

از اين همه دربه دري تو قلب من قيامته
چه فايده داره زندگي اين انتهاي طاقته
از اين همه در به دري به لب رسيده جون من
به داد من نميرسه خداي آسمون من

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 0:19  توسط پرستو های آشنا  | 

بیگانه با خود گشته ام من عاشقی گم گشته ام

زندانی شهر سکوت دیوانه ای سرگشته ام

فریادم ازآشوب در این غربت دیار خشم ونفرین

خسته م دگر ازاین دورو یی از عشق وایثار دروغین

غربت همه درد است وفریاد

حّس غریبی دو همزاد

غربت همه شیون زحسرت

غربت عذاب بی نهایت

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 0:14  توسط پرستو های آشنا  | 

نمیدانم چرا اینجا دلم تنگه

نمیدانم چرا اینجا دلم تنگه
نمیدانم چرا دنیا همه جنگه
نمیدانم چرا عطر گل مریم در اینجا نیست
نمیدانم چرا در هر نگاهی غم فروزان است
نشان از آشنایی نیست
بهار انگار در غربت نمیروید
بهار انگار در غربت نمیروید
به که گویم که من نوروز را گم کرده ام امسال
به که گویم که من نوروز را گم میکنم هرسال
نشان از آشنایی نیست
محبت در نگاهی نیست
آغوش همه سرده . دل اینجا پر غم و درده
نمیدانم چرا؟
نشان از آشنایی نیست
محبت در نگاهی نیست
آغوش همه سرده . دل اینجا پر غم و درده
نمیدانم چرا؟
نمیدانم چرا اینجا دلم تنگه
بهار انگار در غربت نمیروید
بهار انگار در غربت نمیروید
به که گویم که من شب را و حتی روز را گم میکنم هر بار
به که گویم که من نوروز را گم کرده ام امسال
نمیدانم چرا؟
نمیدانم چرا؟...

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 0:11  توسط پرستو های آشنا  | 

دارم امید که روزی بر جانان بروم

دارم امید که روزی بر جانان بروم

گریه را ترک کنم شاد و غزل خوان بروم

بود این خواسته پایان ارزوهایم

ترک غربت کنم و باز به افغانستان بروم

از سر شوق چنان منتظر ان روزم

که به لب خنده و با دیده ی گریان بروم.

آه سردم پر دردم

خدایا معجزه ایی کن من هم به افغانستان خودم برگردم.

اللهی معجزه ایی کن من هم به افغانستان خودم برگردم.

یوسف گمشده در چاه غریب ساغر

باره لاها مددی کن تا به کنعان بروم

شمع عمرم پیش از انی که به پایان برسد.

همچون پروانه به دیدار عزیزان بروم.

بود این خواسته پایان ارزوهایم

ترک غربت کنم و باز به افغانستان بروم

از سر شوق چنان منتظر ان روزم

که به لب خنده و با دیده ی گریان بروم.

برگ زردم پر دردم.

خدایا معجزه ایی کن من هم به افغانستان خودم برگردم.

اللهی معجزه ایی کن من هم به افغانستان خودم برگردم.

خداوندا دل پر درد مارا ز غربت سوی یاران باز گردان پراکنده گلان بوستان را دوباره بر گلستان باز گردان.

خداوندا جوانان وطن را به اغوش عزیزان باز گردان زغربت جمله افغانها را دوباره سوی افغانستان باز گردان.

آه سردم پر دردم
خدایا معجزه ایی کن من هم به افغانستان  خودم برگردم.
اللهی معجزه ایی کن من هم به افغانستان  خودم برگردم.
که به زادگاه خودم برگردم.


+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 0:3  توسط پرستو های آشنا  |