تبليغاتX
به نام آشناترین آشنایان -

به نام آشناترین آشنایان

پرستو های افغان در غربت

درد عشق



دردی در سينه ام دارم كه مپرس

درد عشقی در جان دارم كه مپرس ، راه دشواری در پيش دارم كه نگو

دلم از دوری تو به درد آمده ، درد قلبم در اين زندگی به جانم آمده

درد دوری تو ، و درد..........

عزيزم بيا ، بيا در كنارم تا لا اقل ديگر اين درد دوری در سينه ام نباشد

خودم درد دارم ، پس اين درد دوری را ديگر در قلب من نگذار بماند

دردی در سينه ام دارم كه مرا پريشان ميكند

با وجود اينكه قلبم به دور از عشق پر از درد است ولی باز من با تو می مانم

با تو می مانم با همين قلب پر از درد

با تو می مانم كه بگويم دوستت دارم ، تا ابد و تا جايی كه جان داشته باشم

درد عشقی دارم كه نگو ، ساز غمگينی می شنوم كه مپرس

راه زندگی را تنها به اميد تو ميپيمايم! راه زندگی را تنها به اميد رسيدن به تو ادامه ميدهم

بيا ای كسی كه درد عشق را در قلب من گذاشتی ، بيا ای كسی كه مرا به عزای لحظه هايم

نشاندی ، بيا و با حضورت در كنارم قلبم را آرامتر كن ، قلب پر از درد مرا با حضورت شفا

بده

تو دوای درد منی ، تو اميد زندگی منی

ای كه تو آتش عشق را در وجود من شعله ور كردی ، بيا و اين آتش سوزان عشق را با

حضورت در كنارم خاموش كن ، بيا و با خود باران عشق را در اين قلب پر از درد من نازل

كن! بيا و باران عشق را بر روی كوير تشنه و خشك و پر از درد قلبم نازل كن تا قلبم دريايی

شود كه هر قطره از آب آن دريا پر از محبت و عشق تو باشد

درد نهفته ای در قلبم دارم كه نمی گويم ، تو ديگر اين درد مرا تبديل به سرطان عشق نكن

صداقت ، يكرنگی ، يكدلی ، عشق ، محبت در قلبم دارم ! اما قلب من با دردی كه دارد اين

احساست عاشقی را نيز به درد آورده است

با حضور تو در قلبم اين احساسات پاك را آرام كن و اميدوارم كن به زندگی

درد عشق درمانی ندارد ، درد عشق آرامی ندارد ، درد عشق راه چاره ای ندارد اينك تو بيا و

مرا آرام كن ، تو كه دوای هر درد بی درمان منی عزيزم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 18:7  توسط پرستو های آشنا  |